تبليغاتX
میکده روحانی

                            الهی ! رجب و شعبان گذشت و ما از خود نگذشتیم تو از ما بگذر...

اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت

باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

خیلی زودتر می خواستم آپ کنم ولی نشد......

اعیاد شعبانیه رو که گذشت تبریک می گم....

ولی می دونین دنیا یه طوری شده که حتی اونایی که ادعای مسلمونی میکنن

 هم رفتامون به مسلمون نمیبره...حرف زدنامون و دلبستگیامون به دنیا.....

مسلمون شناسنامه ایی هستیم........

اونقدر به مستحبات میرسیم که واجبات دیگه هیچی......

مستحب شده واجب و واجب شده مستحب.....

حرف زدن هم دیگه فایده نداره ......

وقتی دو تا بزرگوار هم که عمری توی راه دین خون دل خوردن و خیر وصلاحمونو می خوان

حرفی میزنن....و خودشون میگن بخدا دلمون براتون میسوزه......

هم دنیاتون دارین خراب میکنین هم آخرتتون.......

یا اصلا گوش نمیدن .....اونایی هم که گوش میدن یادشون میره.....یه عده هم یادشون نره عمل نمیکنن...

میمونه تک تک آدمایی که میخوان عمل کنن که به درد غریبی گرفتار میشن.....انگار نه انگار که توی جامعه زندگی میکنن که ادعای شیعه بودنش هم میشه....

الهی ......خوشا به حال مومن که غریب است....

ôôôôôôô

دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

گفتا شراب نوش و غم دل ببر زیاد

التماس دعا

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط طهورا در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 ساعت 7:31 بعد از ظهر | لینک ثابت |

الهی !خاطر ما را از خطور خطیئه نگه دار.....

بعد از زیارت حرم حضرت معصومه سوار ماشین شدم و  حرکت کردم  به طرف جمکران .......

صورت هر کسی رو که نگاه میکنم خیره به جایی هست و توی فکر وخیال خودش غرقه.....

بعضیا تسبیح در دست و ذکر عاشقی رو زمزمه میکنند.......

توی حال و هوای خودم بودم که مردم بلند صلوات میفرستند و بوی اسپند بلند میشه

 و دعای فرج رو زمزمه میکنند و اشک هست که از چشمها جاری میشه .....

قدمهای زیادی برداشتم تا بالاخره به قرارگاه عاشقان رسیدم....

هنوز گرد و غبار غریبی بر تنم غوغا می کرد و سر خوش از وصال گام در مسیری نهادم که این مسیر رو عاشقان دیگری هم طی کرده بودند و هنوز......

 جای پای عاشقان  در زمین به یادگار مونده.........

وارد مسجد شدم...اینجا نسیم یاس بیشتر می وزد.....

گذر لحظه ها رو حس نمیکنی……

مینشینم و نامش را صدها هزار بار با تک تک نفسهایم تکرار میکنم......

ôôôôôôô

زهی خسته زمانی که یار باز آید

به کام غمزدگان غمگسار باز آید

òòòòòòò

نمیدونم چی شده ولی دو سه روزه دیگه باز هم عازم دیار عاشقانم

ôôôôôô

خرم آن روز که با دیده گریان بروم

تا زنم آب در میکده یک بار دگر

معرفت نیست درین قوم خدایا سببی

تا برم گوهر خود را به خریدار دگر

التماس دعا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط طهورا در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 6:17 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 
domain parking guide